گنج

شمارهٔ ۳۸۵

قافیه: ینتر۸ بیت
مست آمد، با جمالی از شفق گلرنگ ترچهره در دل بردن، از خورشید زرین چنگ تر
در تکلم از خرام خود بتمکین تر بسیدر تغافل از نگاه خویش، شوخ و شنگ تر
نازک اندامی که من دیدم، خدا روزی کندچون قبا برگرد او گردیدن، اما تنگ تر
من سری دارم پر از جنگ و، لبی از شکوه پراو دلی از شیشه نازکتر، ز خارا سنگ تر
خارج از قانون بود، در پرده هم حرف طلب؛نغمه یی از بینوایی نیست، سیر آهنگ تر
ما اسیران در خم دوران شکار جرگه ایمعرصه را زآن میکند هر لحظه بر ما تنگ تر
عیب ما را یک بیک چون دوستان برما شمردهیچکس با ما نبود از خصم ما یکرنگ تر
در دو روز زندگی، واعظ غم روزی مخوررزق اگر تنگ است، باشد وقت از آن هم تنگ تر!