گنج

شمارهٔ ۳۵۱

قافیه: نمیشود۷ بیت
با صبوری کارهای مشکل آسان می‌شوددرد چون با صبر معجون گشت، درمان می‌شود
می‌شود رحمت ز طینت چون برون کردی غرور؛این بخار از خاک چون برخاست، باران می‌شود
یک سخن در هر مذاقی، می‌کند کار دگراز نسیمی گل پریشان، غنچه خندان می‌شود
می‌رود از دل هوس، چون عشق می‌گردد پدیدشمع دزدد دم به خود، چون صبح تابان می‌شود
نیست عالم پیش نیک و بد به جز آیینه‌ایبر تو گر نیکی، چون گل، عالم گلستان می‌شود
جز به گرمی بدگهر را رام نتوان ساختنآهن آتش تا نبیند، کی به فرمان می‌شود؟!
می‌کند واعظ سفر افزون بهای مرد رامی‌فزاید قیمت گوهر چو غلتان می‌شود