شمارهٔ ۳۴۵
رویش چو آتشین ز می ناب میشودبر جبههاش گره چو عرق آب میشود
چون بیندت کسی و نگردد به گرد تو؟بر عکست آب آینه گرداب میشود!
خوش پیشهایست عشق، که پیوسته در نِمُوستدر وی ز بس که زهره شیر آب میشود
بیعارض تو رنگ ندارد جمال ماهعکس تو غازه رخ مهتاب میشود
پیچیدهام به دل ز غمش بس که گریه رادریای اشک من همه گرداب میشود
افتادگیست راهبر کاروان فیضپستی دلیل قافله آب میشود
گر میکنی تهیه اسباب بهر عمرکو عمر تا تهیه اسباب میشود؟!
واعظ سفید پیش رخش گردد آفتابکتان سفید اگر بر مهتاب میشود