گنج

شمارهٔ ۲۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یشرا۹ بیت
خواهد گشود عقده دلهای ریش رادر شانه دیده زلف تو احوال خویش را
راضی به کم نگشته پی بیش میدودنشناخته است خواجه زجدوار نیش را
بر قامت حیات لباس جوانیتکم داشت تر ز رنگ خضابست ریش را
گوشت ز کار ماند به فریاد خود برسچشمت ضعیف گشت ببین فکر خویش را
تا کی کنی مذاکره عیشهای دوشیک بار هم ملاحظه کن روز پیش را
این نفس پیر گبر کجا قرب حق کجادر خانه خدا نبود ره کشیش را
در پیش دوست دم زدن از خویشتن خطاستکس با نفس ندیده در آیینه خویش را
ظالم شود فقیر چو نرمی ز حد بریگرگست گوسفند چو بیند حشیش را
واعظ مباش غافل و محکم بگیر کاریعنی که واگذار بحق کار خویش را