شمارهٔ ۲۸۸
ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشدبا هیچ کس در این عهد، کس آشنا نباشد
چون چشم کس نپوشد، از روی خلق عالم؟کامروز دستگیری، غیر از عصا نباشد!
باهم گر آشنایند خلق زمانه، امابا پاس آشنایی، کس آشنا نباشد
در کیسه چرک دنیا، کس را نباشد امروزتا سر بپای، خلقش، چون سنگ پا نباشد
سرمایه سعادت، خوی نکوست، ورنهسگ نیز در قناعت کم از هما نباشد!
ما را ز فقر بر سر، کار دگر فتاده استگو دولت جهان را، کاری به ما نباشد
آن را که پشت پا زد، بر عالم تعلقتوفان چو کشتی نوح، تا پشت پا نباشد
تا ساخت واعظ ما، با دولت قناعتپروانه چراغش، کم از هما نباشد؟