شمارهٔ ۲۷۸
به جبهه چین ز غم روزیت خطا باشدکه چین جبهه، لب شکوه از خدا باشد
گشاد کار خود از بستگی طلب ای دلکه چشم کور در روزی گدا باشد
بزینت در و دیوار نیستم مائلکه نقش خانه من، نقش بوریا باشد
کدام ملک نکوتر، زملک عافیت است؟چه تاج شاهی ازین به که سر بجا باشد
معاش شاه ز پهلوی کاسبان گذردکه سر عیال خوان دست و پا باشد
اگر بخلق کسی باشد آشنا، باریچرا بمردم بیگانه آشنا باشد؟
ز حرف بیش نگردی بلند آوازهنفس چو سوخته شد، سرمه صدا باشد
چو میتواند مرد از گرسنگی واعظچه لازم است که منت کش عطا باشد