گنج

شمارهٔ ۲۷۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: تمیرسد۸ بیت
دلخوردنی ز مال، به اهل غنا رسدکاهیدنی ز دانه، به سنگ آسیا رسد
آگه نبیند اهل تنعم ز مغز کارکی استخوان و گر نه بمسکین هما رسد؟
گر نعمت جهان، همه قسمت شود بخلقآسودگی بمردم بیدست و پا رسد
دولت بزیر تیغ سمورم نشانده استشاید که راحتی ز نی بوریا رسد
درپا نه ناتوانیم از ضعف پیری استپا سست کرده تن، که اجل از قفا رسد
صندل ز اغنیا، سر بی درد سر ز مادنیا به شاه و راحت دنیا به ما رسد
دولت ز اهل دولت و غیرت ز اهل دلبازی بکودکان و تماشا به ما رسد
بستند بار خود همه زین کهنه آسیاواعظ ستاده ایم، که نوبت به ما رسد