گنج

شمارهٔ ۲۴۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: لنمیگردد۱۴ بیت
دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمی‌گرددکه گوش ماهی از فریاد دریا کر نمی‌گردد
ز شغل خویش گو نالند کم، این اهل منصب‌هاکه هرکس پای درد سر ندارد، سر نمی‌گردد
به سر عشق جهان‌پیما نگردد سنگین‌پاکه هرگز بهر کشتی بادبان لنگر نمی‌گردد
نه هر معنی به اندک لطف باید بر زبان آیدبود هرچند گل رنگین، گل خنجر نمی‌گردد
ز مفلس معتبر نبود سخن، هرچند حق باشدکه نقش سکهٔ رایج هیچ‌جا بی‌زر نمی‌گردد
نگردد عشق تا کامل، نسازد با گریبان سرکه خاکستر نگیرد شعله تا اخگر نمی‌گردد
چه غم گر خصم کج رو از حسد پوشد هنرهایمز صیقل گوهر فولاد بی‌جوهر نمی‌گردد
پریشان‌خاطران را، در جبین نورد گر باشدپریشان تا نگردد شمع، روشن تر نمی‌گردد
غرض آمیز نبود گفتگو، اخلاص‌کیشان راگل‌آلود آب صاف از جدول مرمر نمی‌گردد
ز ذکر آتش آن چهره دارم سینهٔ گرمیکه می‌ریزد دو چشمم سیل و دامن تر نمی‌گردد
کجا از محنت گیتی شوند آزادگان باطل؟که سوزی سنگ را هرچند، خاکستر نمی‌گردد
به زینت کی توان پوشید عیب بی‌کمالی راکه بی‌اسلوبی خط گم در آب زر نمی‌گردد
دلی باید که بشناسد حق دلسوزی پندمکه بی‌آیینه روشن قدر خاکستر نمی‌گردد
ز وحشت می‌رمد زین دل‌سیاهان گفتهٔ واعظاگر نه ناله‌اش از کوه هرگز برنمی‌گردد