شمارهٔ ۲۳۱
عرق بر خویش چون از تاب آن گلبرگ تر پیچدسرشک از غیرتم در دیده، چون آب گهر پیچد
نقاب افگنده برخوان شرح حال بیزبانان راکه میترسم زبان نامه هم در یکدگر پیچد
نبیند کشتی ما روی آسایش در این دریامگر وقتی که چون گرداب خود را بر خطر پیچد
تویی فرمانروای کشور دلها کنون واعظدلی نتواند از تأخیر افغان تو سر پیچد