گنج

شمارهٔ ۲۲۶

پرید رنگ من، از می چو گشت جانان سرخحذر کنند چو پوشید جامه سلطان سرخ
مکن برنگ زنان روز و شب لب از پان سرخکه مرد لب نکند جز بزخم دندان سرخ
فریب رنگ حنا چون زنان مخور، که چو شمعبخون خویش بود رنگ شیر مردان سرخ
نهال عمر شود زآب تیغ جانان سبزچو شمع گردد اگر از تو خاک میدان سرخ
خورد ز کاسه سائل می نشاط کریمبود ز ساغر گل روی نوبهاران سرخ
شرف ز الفت خردان بود بزرگان راز جوش لاله شود روی کوهساران سرخ
سبک روان سرخود در جهاد نفس برندز خون خویش بود تیغ مهر تابان سرخ
همیشه بهر سخن خون خوریم، از آن ما راز گریه چون قلم سرخی است، مژگان سرخ
نه لاله است بگلشن، که از می عشقتشده است نرگس شهلا، چو چشم مستان سرخ
بیاد آن گل رو، سر زد ز دلم آهیچو برق، موج هوا گشت در گلستان سرخ
هدف ز سینه من گر کنی بجذبه شوقکنم ز گرمی رفتار تیر پیکان سرخ
مباد خون اسیری بگردنت افتدمکن چه غنچه گل من، زه گریبان سرخ
همیشه پیش نظر تا بود لبش ما راز لخت دل چو رگ لعل، گشته مژگان سرخ
تراست غنچه دهانی مسلم از خوبانکه پشت لب شده سبز از خط و لب از پان سرخ
سخن بهانه کنند، از برای بوسه همعبث نگشته باین حد دو لعل جانان سرخ
بهار رفت و، ز سودای جامه گلبندینگشت جسم تو گل گل ز سنگ طفلان سرخ
سفید گشت براه تو، روی دیده سفیدبخون نشست زیاد تو، روی مژگان سرخ
مگر بخون منش رفته رفته رام کندغلاف تیغ از آن کرده است جانان سرخ
شود ز خجلت وصف رخ تو واعظ رابرنگ دفتر گل، فرد فرد دیوان سرخ