گنج

شمارهٔ ۲۰۸

قافیه: اختهمیبایدرفت۱۲ بیت
سوی یار از همه پرداخته میباید رفتگر همه رنگ بود، باخته میباید رفت
ناقه عزم ضعیف است دو محمل نکشددو دل خویش یکی ساخته میباید رفت
در ره دوست چو آبی که شود صاف و رودهمرهان را همه انداخته میباید رفت
کارم از دست شد ای قاصد آه سحریتا دل او همه جا تاخته می باید رفت
به تماشای جمالش همه کس محرم نیستخویش را از نظر انداخته میباید رفت
گشت چون صیقل آیینه قد از فکر بناخانه گردید چو پرداخته میباید رفت
به مصافی که عدو تیغ کجی افرازدعلم راستی افراخته میباید رفت
سپر از دوره آغوش بود مردان رابردم تیغ اجل، تاخته میباید رفت
جانب سنگ بلا ای ثمر باغ وجودچون شکوفه سپر انداخته میباید رفت
تن به خاکستر واسوختگی باید دادهمچو آیینه پرداخته میباید رفت
جانب اهل کرم، دست تهی بال و پر استسوی جانان همه را باخته میباید رفت
واعظ این بار علایق که تو برداشته ییهمه را عاقبت انداخته میباید رفت