شمارهٔ ۱۹۴
آنکه هرلحظه نمرد از غم رویت، چون زیست؟وآنکه از گریه نشد آب، نمیدانم کیست؟
مردم شهر محبت همه درویشانندناتوانیست که در مملکت عشق قویست
دست برداشتن وقت دعا ایمائی استکه شفاعتگر ما پیش خدا دست تهیست
این لئیمان که به همچشمی هم جود کنندچون دو چشمند که بی هم نتوانند گریست
همه گفتند که: بر دوری تو صبر کنندآنکه میگفت و نمیکرد بجز واعظ کیست؟