گنج

شمارهٔ ۱۹۲

قافیه: ریست۸ بیت
سوی قبرستان گذاری کن، که خوش بوم و بریستسبزه هر سو خط یاری گل رخ سیمین بریست
بسکه پربار از گل صدرنگ حسرت گشته استسر نهاده بر زمین، در هر قدم شاخ زریست
هر طرف آرامگاه شاه دامادیست شوخهر قدم گردک سرای نو عروس دلبریست
هر قدم در دانه ها از بس بخاک افتاده اندچشم دل گر واکنی، هر جاده عقد گوهریست
گوش هوش مردمان از پنبه غفلت پر استورنه هر نعشی بدوشی، واعظی بر منبریست
بر جنون دل نهادان جهان بی بقاهر مزار نوگلی از سبزه تر محضریست
ای که دایم میکنی جان از پی زر یافتنعبرتی زین کاخ ویرانت، به از گنج دریست
کرد واعظ ذکر مرگ و، فکر مرگ اما نکردپیش او مردن حق، اما از برای دیگریست