گنج

شمارهٔ ۱۹۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انچهمیداندکهچیست۹ بیت
درد رنجوران تو، درمان چه می‌داند که چیست؟شام مهجوران تو، پایان چه می‌داند که چیست
شور مجنون ترا، صحرا نباشد احتیاجآتش جانسوز دل، دامان چه می‌داند که چیست؟!
خون مرده، هرگز از نشتر نگردد باخبرمرده‌دل آن جنبش مژگان چه می‌داند که چیست
از سراب خودنمایی، دل ترا خورده است آبزهد خشکت، دیده گریان چه می‌داند که چیست؟
از تب سرگرمی دنیاست از بس تلخ‌کامجان منعم لذت احسان چه می‌داند که چیست
ما به رزق تازه هرروزه عادت کرده‌ایمنان ما دل‌خستگان، انبان چه می‌داند که چیست
ما به مار و مور خاک گور تن در داده‌ایمخانه ما قالی کرمان چه می‌داند که چیست؟
راه دارد چون نگه هر خار و خس در چشم ماکلبهٔ ویران ما دربان چه می‌داند که چیست
همچو خس هر جا نسیمی بگذرد، در خدمتیمواعظ آواره خان و مان چه می‌داند که چیست؟