شمارهٔ ۱۸۰
تا کی غم معاش خورم؟ وقت بندگی استمردم ز فکر زندگی ای دل چه زندگی است
باشد برو ز هر نفسی تازیانه ییزان باد پای عمر توگرم دوندگی است
بر سر بود نشیمن گل، از شکفتگیدر پای جای خار مدام از گزندگی است
دست سخاست، پایه معراج برتریجای سحاب، بر سر خلق از دهندگی است
واعظ بس است زینت ما فقر و مسکنتچون گل طراز جامه درویش ژندگی است