شمارهٔ ۱۸
این قدر طول امل ره میدهی در دل چرامصحف خود را این خط میکنی باطل چرا؟
عیش دنیا احتلام خواب غفلت بیش نیستاز خیالی این قدر آلودگی ای دل چرا
از محیط آرزو بگذر نفس تا میوزددر چنین باد مرادی این قدر کاهل چرا
صید مطلب تا کنی بگریز از خود همچو تیرچون کمان حلقه برخود این قدر مایل چرا
قد خمید و دل همان بر زندگانی بسته استهمچو ناخن مانده یی در عقده مشکل چرا
دانه جان را ز کاه جسم میسازد جدااین قدر لرزش ز باد مرگ ای حاصل چرا
چشم تا وا می کنی از خواب غفلت منزل استچون ره خوابیده واعظ دوری منزل چرا؟