گنج

شمارهٔ ۱۷۳

قافیه: ندهاست۵ بیت
مرد روشندل، ز نقص خویشتن شرمنده استماه نو از ناتمامی،سر بزیر افگنده است
هیچ کافر بسته زنار خود بینی مباداز خود آزاد است هرکس کو خدا را بنده است
گفت وگوی عشق را نازم، که چون اندام یارهر لباسی را که میپوشی برو زیبنده است
استخوان ما نمک پرورده لعل لبی استخون ما ای دشمن بیباک، از آن گیرنده است
نیست در عالم همین واعظ اسیر عشق توسرو آزاد ترا، هرکس که دیدم بنده است