شمارهٔ ۱۵۹
از خواجه ضبط و، مال ز فرزند یا زن استدست بخیل بر زر خود، مهر خرمن است
اقبال این زمانه و، ادبار آن یکی استرد کردن کمان بنشان، پشت کردن است
بار نگاهداری خود برکه افگنم؟دست شکسته ام من و، لطف تو گردن است
بار نگاهداری خود بر که افگنمدست شکسته ام من و، لطف تو گردن است
تند است باد حادثه در عالم وجودجای چراغ روشن ما، سنگ و آهن است
یابد نظام کار بزرگان، ز کوچکانبر تن لباس تیغ بامداد سوزن است
مردیم، فکر زندگی خود کنیم چند؟از خلق زنده اوست که در فکر مردن است
واعظ تمام عمر تو در بیخودی گذشتآیی دمی بخویش که هنگام رفتن است