گنج

شمارهٔ ۱۴۱

قافیه: ابدلاست۸ بیت
صفای چهره گلگون او سراب دل استخیال لعل لبش، آتش کباب دل است
دل از کمند علایق، نمی رهد بی عشقگسستن از دو جهان کار پیچ و تاب دل است
ز ترک، نسخه دل، زینت دگر گیردکمند وحدت ما، جدول کتاب دل است
ز رنج فقر مدان ناتوانی ما راکه رنگ کاهی ما، نور آفتاب دل است
غمت چنان دل خون گشته ام گرفته تمامکه قطره قطره از آن نیز در حساب دل است
توان ز ظاهر ما خواند حال باطن ماشکسته رنگی ما فردی از کتاب دل است
نشانده بلهوسی های دل، بدین روزمخراب، خانه دل، خانه ها خراب دل است
توان ز عشق رسیدن به کام دل واعظکه دست و پای ره دوست، اضطراب دل است