شمارهٔ ۱۱۵
دور از تو، همدمم غم و اندوه و محنت استدر دیده ام سواد وطن، شام غربت است
در دوزخم، بجرم جدایی ز خدمتتبرمن شب فراق تو، روز قیامت است
بی هم زسنگ تفرقه یی تا نگشته ایدباهم بسر برید عزیزان، غنیمت است
ابنای روزگار، نبینند روی هماز بسکه در میان همه را گرد کلفت است
باغی کنون بخرمی کنج فقر نیستزآنجا برون مرو، اگرت ذوق عشرت است
ارباب جاه را، چو کرم نیست زینتیدست گشاده شمسه ایوان دولت است
ای جان، همیشه بر سر خوان رضا اگربا تلخی زمانه نسازی، چه لذت است؟
واعظ شدی چو پیر، منال از شکستگیپشت خمیده موجه دریای رحمت است