گنج

شمارهٔ ۱۰۰

قافیه: اب۷ بیت
خرمی بی غم نمی باشد درین باغ خرابخنده گل دارد از پی اشک ریزان گلاب
شعله رخسار او را گرد سر پروانه شوتا کی از خامی بگرد خویش گردی چون کباب؟
تا نمیگردی مرا در چشم، بیزارم ز چشمتا نمی آیی بخوابم، از نظر افتاده خواب
خشم او را، گریه عاشق کجا تسکین دهدشعله آتش چه پروا دارد از اشک کباب
ذوق مشق بی قراری در طلب داری اگرسر خطی بر لوح صحرا هست چون موج سراب
یک دل آباد در عالم بکس نگذاشتستخانه ها کردست ویران، خانه دنیا خراب
ضعف پیری قوت نالیدن از دستم گرفتچون ننالم واعظ اکنون بهر ایام شباب؟