گنج

شمارهٔ ۲ - تجدید مطلع

قافیه: ا۱۹ بیت
ای نگاهت دیده آیینه دل را ضیاگوشه ابروی لطفت، صیقل زنگ خطا
پیشت از خجلت بهم پیچید، زبان گفتگوبا زبان حال گویم، حال خود سر تا بپا
حالم این، کز درگه قربت بدور افتاده امحالم این، کز آستانت گشته ام عمری جدا
حالم این، کز نامه من میگریزد خط عفوحالم این، کز طاعت من عار میدارد ریا
همچو برگ بید میلرزد زبان بر خویشتنگر کند از ناتوانیهای من حرفی ادا
در کشاکشهای چرخ، از ناتوانی میگسستگر نمیشد قامت چون رشته ام از غم دوتا
از غبار دیده خود مانده ام در زیر بارگر شود گوشم گران، هرگز نمیخیزم ز جا
لرزشم از ناتوانیها، تواند راه بردریزش اشکم، ز ضعف تن تواند شد عصا
در گداز لاغری، از بسکه گردیدم سبکدرگه رفتار، نتواند خلد خارم بپا
میتوان خواند از جبین من، خط سرگشتگیمیتوان دیدن ز جسمم حال دل سر تا بپا
. . .قامتم را کرده بار چین پیشانی دوتا
خامه ام، پیچیده طوماری است، از مضمون غمنامه ام، افشانده دامانی، ز نقد مدعا
بهر آن از پا درافتادم، که از روی کرماز نگاه التفاتی، بخشیم شاید عصا
پای آزادی مرا فرسود، در بند خودیجذبه یی دارم طمع، کز من مرا سازی رها
گر مرا دست زبان عذر خواهی کوته استدامن عفو تو اما، از کرم باشد رسا
بس کن ای واعظ، که گفتن پا زحد بیرون نهادپیش اهل جود، خاموشی است عرض مدعا
داری از درگاه شیر حق چو روی تازه ییرو بسوی قبله حاجات کن روی دعا
تا بود بازوی «حیدر» خانه دین را ستونتا بود در دست او سر رشته راه خدا
دوستانش را بود آباد، قصر زندگیگردد از کف رشته عمری عدوی او رها