گنج

در پند و موعظه

۱۵ بیت
چشم روشن، از دل خونابه بارت داده‌اندسرمه، از تاریک شب‌های تارت داده‌اند
صورتی، لبریز عکس حسن یارت داده‌انداز سر زانوی خود، آیینه‌دارت داده‌اند
بنگر این آیینه از بهر چه کارت داده‌اند؟!
هم‌عنان گردش گرداب دوران کرده‌ایزیر دست سیلی موج پریشان کرده‌ای
از سبک‌مغری، خس و خاشاک توفان کرده‌ایاز گرانی، لنگر دریای امکان کرده‌ای
کشتی جسمی که از بهر گذارت داده‌اند!
تا به کی شمع مزار هر تمنا می‌کنی؟چند بر دل، روزن غم‌های دنیا می‌کنی؟
چند طوق گردن آزادگی‌ها می‌کنی؟چند چون نادیدگان، دام تماشا می‌کنی؟
حلقه چشمی که بهر اعتبارت داده‌اند!
هر طرف می‌خواندت حکم قضا، گردن گذارهرکجا می‌داردت از رهروی، منزل شمار
نیست در فرمان تدبیرت، سمند روزگاردیگری دارد عنانت را چو طفل نوسوار
گرچه در ظاهر، عنان اختیارت داده‌اند!
هرزه‌گرد و بی‌قرار و، وحشی و مجنون‌وَشیتند و بی‌صبر و، سبک‌خیز و، سپند و آتشی
بیخود و، دیوانه و، مست و، خراب و، سرخوشیطفل و، بازیگوش و، بی‌پروا و، خام و سرکشی
ز آن به دست گوشمال روزگارت داده‌اند!