گنج

شمارهٔ ۵ - ترکیب بند عاشورایی

۳۵ بیت
ای سر اله را تو سرپوش!وی بادهٔ عشق را قدح نوش!
ای کز ز ره لطف و مهربانی!پرورده پیمبرت در آغوش
ای فرش ز داغ تو عزادار!وی عرش به ماتمت سیه پوش!
بی جرم سر تو شمر ببریدبا خنجر کین، ز گوش تا گوش
اطفال تو را کسی ز گریهجز کعب سنان، نکرد خاموش
اصحاب تو از می شهادتافتاده تمام مست و مدهوش
برند اگر که بندم از بندیک دم نکنم تو را فراموش
ای یافته، سر خط شهادتجان کرده فدا به راه امت
ای شاه بریده سر ز خنجر!ای خسرو بی سپاه و لشگر!
عریان، تنت افتاده بر خاکخاکت ز وفا کشیده در بر
لرزید زمین، به خود چو سیمابآن دم که فتادی از تکاور
در ماتمت ای عزیز زهراافروخت چو شمع،قلب حیدر
ماهی صفت ای غریب مظلوم!گشتی تو به بحر خون شناور
از آب لب تو تر نگردیدگردید محاسنت ز خون تر
خونت به زمین کربلا ریختزان رو شده تر تبش معطر
جبریل امین فکند بر خاکاز قتل تو تاج عزت از سر
در سوگ تو منکه سوگوارماز دیده سرشک خون ببارم
ای جد تو مصطفی علی باب!ای کشتهٔ تیغ و، تشنهٔ آب!
جسمت دو شب و سه روز افتاداندر بر آفتاب و مهتاب
خم شد کمرت ز مرگ اقوامخون شد جگرت ز هجر احباب
لب تشنه تو جان سپردی امامرغ و دد و دام جمله سیراب
شد سرخ ز خون، به رنگ یاقوتجسم تو که بود چون در ناب
اطفال تو را ز بیم دشمنشب ها نرود به چشمشان خواب
اهل حرمت، ز ترس اعدالرزان تنشان، بسان سیماب
بی جرم سرت ز تن بریدندجسم تو به خاک و خون کشیدند
ای قره عین شاه لولاکفرزند رسول ایزد پاک
برید سرت ز تن، چو قاتلعریان بدنت فکند بر خاک
از قتل تو ای عزیز زهرا!شد شیر خدا حزین و غمناک
در روز شهادت تو شاها!شد ناله خاکیان، بر افلاک
چون رفت سر تو بر سر نیجبریل نمود جامه را چاک
افسوس که گشت شاد و مسروراز کشتن تو یزید بی باک
در روز شمار قاتلانتگویند چگونه ما عرفناک
شا ها! سرت از قفا بریدندصد لعن، بر آن گروه ناپاک
«ترکی» ز غمت مدام خوانداین مرثیه را به چشم نمناک
گریم به سر بریدهٔ تویا جسم به خون تپیدهٔ تو