گنج

شمارهٔ ۹۳ - داغ لاله ها

۸ بیت
« چو لاله بین، دل پر درد و داغ، زینب رادمی بگیر تو مادر، سراغ، زینب را»
به باغ کرب و بلا یافت تا که ره گلچیناثر نماند زگل ها به باغ، زینب را
از آن زمان که لب خشک کشته شد پسرتکسی ندیده دگرتر دماغ، زینب را
به قدر آنکه بگرید به قتلگاه حسینز جور خصم، نبودی فراق، زینب را
به شام تار خرابه به شام بود شبیسر حسین تو شمع و چراغ، زینب را
یزید مست شراب و، به طشت راس حسینولی زخون جگر، پر ایاغ، زینب را
چو شمع سوختم از داغ لاله ها و فلکنهاده داغ به بالای داغ، زینب را
رسالت غم خود را به مادرش «ترکی»نبود چاره به غیر از بلاغ، زینب را