گنج

شمارهٔ ۹۰ - گل نسترنی چند

۱۳ بیت
زینب به زمین دید چو صد پاره تنی چندپژمرده ز کین دید گل یاسمنی چند
تنها به زمین دید فتاده همه بی سربر نوک سنان، رفته سر بی بدنی چند
یکجا به سنان رفته، سر بی تن چندییکجا به زمین خفته، تن بی کفنی چند
از یک طرف افتاده ز پا با تن صد چاکشمشاد قد و، مه رخ سیمین بدنی چند
یکسوز جفا کاری گرگان جفا کارغلطیده به خون، یوسف گل پیرهنی چند
از تیشهٔ ظلم سپه کوفی وشامیافتاده ز پا شاخ گل نسترنی چند
از ضربت شمشیر و سنان سپه کفرافتاده به میدان بلا صف شکنی چند
رنگین شده از خون، بدن لاله عذارانچون گوهر غلطان، شده در عدنی چند
افتاده ز کین دید سلیمان زمان راغلطیده به خون، از ستم اهرمنی چند
رو کرد سوی نعش برادر به فغان گفتبنگر ز وفا جانب یک مشت زنی چند
ای جان برادر! ندهد خصم امانمتا با تن صد چاک تو گویم سخنی چند
از پای جهان، بندستم گر تو گشودیاکنون، بنگربستهٔ بند و رسنی چند
«ترکی» ز بصر فاطمه ریزد در خونینخوانند گر این مرثیه در انجمنی چند