شمارهٔ ۸۸ - مرغان چمن
«چگونه بنگرم صحن چمن راکه افسردند یاس ویاسمن را»
ز من باد صبا از راه یاریرسان پیغام مرغان چمن را
بگو در کربلا در خون کشیدندنهال سنبل و، سرو سمن را
چمن از بلبلان،گردید خالیگلستان شد مکان، زاغ و زغن را
بگو آبش نداده سر بریدندحسین آن شاه بی غسل و کفن را
بگو جسم حسین افتاده بر خاکبگو کشتند طفلان حسن را
بگو زینب شد از شهر و وطن دورچسان یادآورم شهر و وطن را
به خون آغشته شد چون جسم قاسمنبویم بعد از این مشک ختن را
گذر کردی اگر بر نعش اکبربه گو آن یوسف گل پیرهن را
که از داغ تو«ترکی» همچو یعقوبگرفته گوشهٔ بیت الحزن را