گنج

شمارهٔ ۸۶ - آهوان رمیده

۱۴ بیت
فلک زجور تو خونم چکد زمردم دیدهببین به دامن من خون که قطره قطره چکیده
ز ظلم های تو نسبت به اهل بیت رسالتدلم زکف شده و، طاقتم به طاق رسیده
شهی که لحمک لحمی رسول کرد خطابشبه دشت ماریه بنگر به خون خویش طپیده
شهی که دامن زهرا بدی ز مهر مکانشبه خاک خفته، لب تشنه و گلوی بریده
جوان نوخطش اکبر شبیه ختم رسولانفتاده با بدن چاک چاک و فرق دریده
به قتلگاه سکینه زترس شمر ستمگرستاده بر سر نعش پدر، به رنگ پریده
دریغ پای رقیه گل و لا شده مجروحبه روی خار مغیلان، ز بس پیاده دویده
زترس شمر و سنان، کودکان، به دشت و بیابانشدند جمله پریشان، چو آهوان رمیده
زآتشی که زدند از ره جفا به خیامشهنوز شعلهٔ او تا فلک، زبانه کشیده
فغان که زینب محنت رسیده در سفر شامچه شهر ها که نرفته، چه کوچه ها که ندیده
زبس که دیده جفا و ستم، زخصم بداندیشزبار غم، الف قامتش چو دال خمیده
به جستجوی یتیمان، شبان تیره به صحراچه خارها که به پایش به راه شام خلیده
فلک ز دست تو ظلمی که شد به آل پیمبرندیده چشمی و گوشی چنین ستم نشنیده
زخون دیده ی«ترکی» در این مصیبت عظمیزباغ دفتر نظمش، هزار لاله دمیده