شمارهٔ ۸۴ - صد هزار افسوس
زجور چرخ ستمکار، صد هزار افسوسکه کرده روز مرا تار، صد هزار افسوس
عزیز فاطمه شد از جفای چرخ، دریغبه دشت کرب و بلا خوار، صد هزار افسوس
لوای شاهی سلطان یثرب و بطحابه کوفه گشت نگون سار، صد هزار افسوس
علم نگون و علمدار با تن بی دستبه نی شده سر سردار، صد هزار افسوس
سری که فاطمه شستن غبار گیسو، رفتبه نوک نیزه، اشرار، صد هزار افسوس
رخی که بود چو خورشید روی خاکسترنهاد خولی غدار، صد هزار افسوس
به راه شام، سکینه غمدیده تا به شام خرابکشید محنت بسیار، صد هزار افسوس
فغان که از ستم کوفیان دون، به حسینکسی نماند مددکار، صد هزار افسوس
نشست عابد بیمار، در خرابهٔ شامبه زیر سایهٔ دیوار، صد هزار افسوس
دریغ و درد که «ترکی» به دشت کرب و بلانبود زمرهٔ انصار، صد هزار افسوس