گنج

شمارهٔ ۷۳ - داغ لاله رویان

۱۵ بیت
فلک ویران شوی بنگر چه ظلمی، در جهان کردیبه گیتی هر چه ای ظالم!دلت می خواست آن کردی
حسین آن نور حق در کربلا خواندی به مهمانیز راه دشمنی آواره اش از خانمان کردی
از اول در عراق آوردی، آن شاه حجازی رابه صد شور و نوایش با خالف همنعنان کردی
از آن پس آب را بستی به روی اهل بیت اوفلک رویت سیه خوش احترام میهمان کردی
حسین آغشته در خون وختم رسل غمگینیزید بی مروت را ز قتلش شادمان کردی
تنش را در زمین کربلا انداختی بی سرسرش را در تنور خانهٔ خولی نهان کردی
نهادی در میان طشت زر راس منیرش رالبش آزرده از جورت ز چوب خیزران کردی
فکندی بر زمین سرو قد رعنای اکبر راتن چون یاسمینش را ز خون چون ارغوان کردی
خضاب از خون سر کردی تو دست و پای قاسم رابهار شادی او را به دشت خون، خزان کردی
ز راه کین، به دست حرمله تیر وکمان دادیگلوی اصغر شیرین زبانش را نشان کردی
پریشان ساختی در کربلا گیسوی زینب راز داغ لاله رویان، قامت او را کمان کردی
خیام آل طاها را زدی از راه کین آتشحریم آل یاسین را گرفتار خسان کردی
ز فریاد و فغان اهل بیت سبط پیغمبربه دشت کربلا هنگامهٔ محشر، عیان کردی
نشاندی بر شترها اهل بیت میربطحا رابه سوی شامشان با دیدهٔ گریان روان کردی
فلک از این جفاهایی که با آل نبی کردیبه جای اشک، خون از دیدهٔ «ترکی» روان کردی