شمارهٔ ۶۵ - صاحب عزا
به بزم ماتم سبط نبی باشد خدا حاضردر آن ماتم سرا باشد جناب مصطفی حاضر
بساط زیر پای مردم از بال ملک باشددر آن بزمی که باشد شافع روز جزا حاضر
بود دور از مروت، با درونی شاد بنشستنبه هر بزم عزا کآنجا بود صاحب عزا حاضر
تکبر کم کن ای دل! با ادب بنشین در آن مجلسکه می باشد در آن مجلس، علی مرتضی حاضر
به زانوی الم سر را بنه گردن مکش زیراکه باشد مو پریشان، حضرت خیرالنساء حاضر
عزای سرور لب تشنه گان، هر جا شود بر پابود روح تمام انبیاء و اولیاء حاضر
عزاداری کن از بهر حسین ابن علی زیرابود در بزم سوگ او امام مجتبی حاضر
بیاد آور گه جان دادن فرزند زهرا راکه بر بالین نبودش کس، به جز شمر دغا حاضر
اگر در عالم صورت، کسی حاضر نبود امابه معنی بود جدش با تمام انبیا حاضر
کسی یارای سر ببریدنش از تن نبود آریاگر آنجا نبودی شمر شوم بی حیا حاضر
شدند از بهر قتل آن شه بی کس، در آن صحرابه حکم زادهٔ مرجانه، فوج اشقیا حاضر
پی خون ریزی آن پادشاه یثرب و بطحاسپاه کوفیان کردند تیغ و نیزه ها حاضر
بیاد نینوای او بسان نی، نوا سر کننبودی آن زمان چون در دیار نینوا حاضر
عزاداری شاه کربلا را «ترکیا» اینکغنیمت دان نبودی گر به دشت کربلا حاضر