شمارهٔ ۵۵ - اهل حرم
شاهی که بود آینهٔ حسن ذوالجلالصاحب عزای اوست خداوند لایزال
درکربلا ز خنجر بیداد، شد قتیلصد پاره اوفتاد تنش در صف قتال
شمر از قفا برید سرش را ولی نریختیک جرعه آب، بر لبش از چشمهٔ زلال
جسمی که بود زینت آغوش مصطفیشد از سم ستور، در آن دشت پایمال
در داغداشت عشق، ز جور حرامیانگردید یا رب از چه سبب خون او حلال
آتش ز راه کین، به سراپرده اش زدندآنان که بوده اند ستمکار و بدسگال
اهل حرم شدند گریزان ز هر طرفزن های سال خورده و، طفلان خردسال
در آن میان سکینه مظلومه دخترشپیوسته بود وا ابتایش زبان حال
«ترکی» حدیث شاه شهید و شهادتشتا روز رستخیز، نخواهد شد از خیال