گنج

شمارهٔ ۵۳ - لوای ماتم

۱۰ بیت
ای کشته ای که مقتل تو دشت کربلاست!وی تشنه ای که خون تو را خونبها خداست
بگذشته قرن ها ز زمان شهادتتاما لوای ماتم تو ابد بپاست
گریم به پیکر تو که افتاده بر زمینیا بر سرت که بر شده بر نوک نیزه هاست
شمر از قفا بریده چرا تشنه لب سرتاین ظلم بی حساب، به عالم کجا رواست؟
کس از قفا سری نبریده است تا کنوندر حیرتم بریده سرت از قفا چراست؟
کس یک پرند را نبرد تشنه سر ز تناز چیست تشنه لب سر تو از بدن جداست؟
چون سینهٔ تو گشت لگد کوب اسبهاخون چگر ز داغ تو جاری به سینه هاست
جسم تو چاک چاک به شمشیر شد ولیمرحم به زخم های تو ازاشک دیده هاست
تاثیر خون توست که با خاک شد عجینزان روست خاک قبر تو هر درد را شفاست
«ترکی» اگر به کرب وبلایت رود به خاکخاکش به چشم اهل نظر، به ز کیمیاست