گنج

شمارهٔ ۵۰ - آتش داغ

۸ بیت
« ای که با مهر تو آب و گلم آمیخته شد!شور از آتش داغت به دلم ریخته شد »
ای شهیدی که شدی کشته لب آب روانتشنه لب خون ز گلویت به زمین ریخته شد
خاک شد تربت و مسجود خلایق گردیدتا که با خاک زمین، خون تو آمیخته شد
درصف ماریه، پهلو چو نهادی بر خاکبه سرما ز غمت خاک آلم، بیخته شد
لشگر کوفه و شام، از پی فرمان یزیددر پی کشتنت از جای برانگیخته شد
رشتهٔ عمر جوانان کمان ابرویتاز ستمکاری اعدای تو بگسیخته شد
ای غریبی که به کوفه، سر دور از بدنتگه به دروازه گهی بر شجر آویخته شد
آه زینب سوی افلاک برآفروخت علمخنجر شمر، چو بر قتل تو آهیخته شد