گنج

شمارهٔ ۴۹ - مرآت خدا

۱۲ بیت
ای قتیلی که به خون غرقه ز شمشیر جفاییوی شهیدی که بریده ز بدن سر ز قفایی
سر بریده ز تن از جور لعینان به چه جرمیبه چه تقصیر گرفتار به صد رنج و بلایی
زینت دوش نبی بودی و نور دل زهراپایمال از سم اسبان مخالف تو چرایی؟
در عراق آمدی از ملک حجاز ای شه خوبانباشکوه و عظمت بود تو را فر همایی
قاسمی داشتی و عونی و عباس رشیدیاکبری داشتی و اصغر فرخنده‌لقایی
همرهانت همه گشتند شهید از دم خنجرهر یکی با تن صد چاک فتادند به جایی
اکبرت سرخ شد از خون رخ چون بدر منیرشقاسم از خون سر خویش به کف بست حنایی
اوفتادی به روی خاک زمین چون ز سر زینآسمان اشک‌فشان گشت و به پا کرد عزایی
ای حسین ای که شدی کشته ز شمشیر مخالفای که سالاری و سر حلقهٔ خیل شهدایی
خون‌بهای تو خدا گشت که در عالم معناهم تو مرآت خدا هستی و هم خون خدایی
روز و شب عابد بیمار تو در کنج خرابهداشت از لخت دل و اشک دوایی و غذایی
نظری جانب «ترکی» ز ره لطف و کرم کنجز در مرحمت تو نبرد راه به جایی