گنج

شمارهٔ ۱۶ - زلف گره گشا

۱۳ بیت
خیز ز جای ای پسر، جان و تنم فدای توغرق به خون چرا شده گیسوی مشک سای تو
بر سر زانویم دمی، از ره مهر سر بنهتا که ز دود دل کشم، سرمه به چشم های تو
تو در زمین کربلا شدی دچار صد بلااز چه نصیب من نشد درد تو وبلای تو
تیغ جفا ز کین چو زد خصم به تارکت علیکاش که بود جای تو مادر بی نوای تو
کاش که گیسوان من، سرخ شدی ز خون سرغرق به خون نمی شد این زلف گره گشای تو
مادر غم رسیده و داغ عزیز دیده امناله کنم برای خود گریه کنم برای تو
در دم جان سپردنت آه به سر نبودنتتا که کشم من ای پسر!جانب قبله پای تو
داغ تو در دلم نهان، زخم تو بر تو تنت عیانگریه کنم به حال دل، یا که به زخم های تو
بسکه به جسم نازکت تیر و سنان رسیده استرخنه به رخنه چون زره گشته ببر قبای تو
از سر کشتهٔ توام نیست سر جدا شدنلیک امان نمی دهد قاتل بی حیای تو
خصم امان نمی دهد یک شب و روزم ای پسرتا که بپا کنم در این دشت بلا عزای تو
گربه مدینه رو کنم گو که جواب چون دهمتا چه دهد خدای من، روز جزا جزای تو
«ترکی » زین نمط اگر، رشته به گوهر آوریغیرت بحر و کان شود دفتر کم بهای تو