گنج

شمارهٔ ۱۸ - غدیر خم

۲۲ بیت
سحرگاهان به گوشم این ندا از چرخ پیر آمدکه سر بردار از زانوی غم، عید غدیر آمد
امیر المؤمنین حیدر به امر حق پیمبر راوزیر آمد، دبیر آمد، مشار آمد، مشیر آمد
چنین روزی پیامبر کرد منزل در غدیر خممرتب منبر او را از جهازات بعیر آمد
به امر حق بر آن منبر قدم بنهاد پیغمبررخش از خرمی رخشان تر از بدر منیر آمد
نبی دست علی بگرفت و بالا بردشهی کو را در این گیتی نه شبه و نه نظیر آمد
پس آنگه رو به مردم کرد و گفت ای مؤمنان اینکمرا حکمی ز نزد خالق حی قدیر آمد
که هر کس را منم مولا، علی او را بود مولاشما را ای گروه مؤمنین حیدر امیر آمد
هر آن کس سر ز حکمش پیچد و با وی شود دشمنمهیا روز محشر، بهر او نار سعیر آمد
محول بر علی بنمود بعد از خود خلافت رادعا در حق مولا کرد و از منبر به زیر آمد
پیمبر در غدیر قتلگاه کربلا یا رب!نمی دانم به بالین حسینش از چه دیر آمد
که تا بیند به بالین حسین آن سرو آزادیبه کف خنجر به قصد کشتنش شمر شریر آمد
ندادندش گروه کوفیان آبی قلیل امابه جسم اطهرش از شامیان زخم کثیر آمد
شهنشاهی که ملک آفرینش را بود مالکخدنگ تیر بر ملک وجودش چون سفیر آمد
فلک جایی که شخص او مجیر اهل عالم بوددریغا خواهرش در پیش دشمن، مستجیر آمد
نمی‌دانم پیمبر در کجا بود آن زمان کز کینبه حلق خشک اصغر از کمان خصم، تیر آمد
تبسم زد به روی باب و آنگه تشنه‌لب جان دادچو پیکان بر گلوی خشک آن طفل صغیر آمد
نبود آن دم که شد از خون اکبر لاله‌سان رنگینسر و زلفی که از بویش خجل مشگ عبیر آمد
کجا بود آن که تا بیند چو مرغی پر درآوردهز بس تیر جفا بر جسم عباس دلیر آمد
ز یثرب کوفیان خواندند سبط اش را به مهمانیبه دشت کربلا کوفی عجب مهمان پذیر آمد
لب تشنه سرش را از قفا ببرید شمر دونبه چشم آن لعین این فعل عظمی بس حقیر آمد
پس از قتل حسین آن دستگیر خلق در محشربه غربت خواهرش در دست دشمن، دستگیر آمد
ز نظم «ترکی» از کروبیان عالم بالاصدای شیون و بانگ فغان، صوت نفیر آمد