گنج

شمارهٔ ۷ - بر غزل ناظم

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)۲۷ بیت
قماش ناله را با ناقه تمکین درا کردمفغان را سایبان محمل راه صدا کردم
به آهنگ جرس فریاد «عشاق» از نوا کردمخموشی را ز بن دادم ادب را بی‌ابا کردم
به جانان هرچه باداباد عرض مدعا کردم!
نه از طوف حرم گشتم به خاک کوی او واصلنه از میخانه روشن شد جفای عشق او در دل
نه از حق ره توان بردن به سوی او نه از باطلنه از کفر و نه از اسلام شد مقصود من حاصل
غلط کردم که دیر و کعبه را تمهید پا کردم!
ازآن روزی که شبدیز سعادت زیر بارم بودچو ابراهیم ادهم شیوه تقوا شعارم بود
همیشه سبحه صد دانه زاهد شمارم بودکمند جذبه توفیق امشب در کنارم بود
غزاله در نظر بسیار شوخ آمد خطا کردم
گل‌اندامی که در باغ لطافت بزم آرایدضیای آفتاب از چاک جیب خویش بنماید
به جز من این معما را کس دیگر نبگشایدز انگشتم شمیم غنچه فرودس می‌آید
نمی‌دانم سحر بند از گریبان که وا کردم!
منم امروز نخلی از ریاض باغ ریاضیاگر خشکم و گر سبزم به حکم او ستم راضی
به حال خویش خرسندم من از مستقبل و ماضیز ابر فیض نیسانم گل شاداب فیاضی
می ناب از قدح نوشیدم و خم را دعا کردم
دوات کلک قدرت از معاصی دوده می‌خواهداساس حشمتش کی خاطر آسوده می‌خواهد؟!
ز بود خویشتن بگذر که او نابوده می‌خواهدمحیط رحمت او دامن آلوده می‌خواهد
گناهی را که از دستم نمی‌آید قضا کردم!
به قانون محبت از ضعیفی مور گردیدمبه آیین جنون مجنون صفت با گور گردیدم
به راه عشقبازی رفتم از خود دور گردیدمبه مضراب فنا چون کاسه تنبور گردیدم
به رنگ زرد عشاقانه آهنگ صدا کردم!
دماغ غنچه کی تاب دم باد صبا دارد؟!صدف تا نشکنی هرگز گهر بیرون نمی‌آرد!
تنش ترسم که تحریک نسیم صبح آزاردلبش کز نازکی بار تبسم برنمی‌آرد
به خون غلتیدم امروزش به دشنام آشنا کردم!
خدنگ صید معنی را تویی همچون کمان ناظمریاض موشکافی را تویی سرو چمان ناظم
مخمس کرد نظمت طغرل شیرین‌زبان ناظمچه راحت در جهان دیدم من بی‌خان‌ومان ناظم؟!
دم آبی اگر چون ابر خوردم گریه‌ها کردم!