گنج

شمارهٔ ۴

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ار۲۱ بیت
ساقی به فصل ربیع باده گلگون بیار!چند تغافل کنی می‌گذرد نوبهار!
از چه نشینی حزین هست اجل در کمینباب مغان باز کن وقت غنیمت شمار!
نیست تو را از قضا خط امانی به عمرگردش گردون دون هست بسی بیمدار!
ساقی بحر سخا دور تو آمد به مالطف و ترحم نما با قدح میگسار!
یاسمن و نسترن رسته به صحن چمنکرده به صحرا وطن لاله دل داغدار
باد صبا تا وزید غنچه دم از خنده زدبلبل ازین خنده‌اش گریه کند زارزار!
غازه‌گر صبح زد شانه به زلف سمنگیسوی سنبل به باغ گشته ازو تارتار
قمری و کبک و تذرو فاخته و عندلیبنوحه به آیین خود کرده سر از هر کنار
دعوی گردن‌کشی کرد به گلزار سروقامت مینا برآر تا شود او شرمسار!
لاله دعای قدح خواند بسی در چمنپرده او را بدر جام جهان‌بین برآر!
زابر عنایات حق غیث سعادت چکیدقطره از او در صد گشت در شاهوار
شبنم اوج طرب آب زده صحن باغدیده نرگس شده محو ره انتظار
مغبچه باده‌نوش از چه نشینی خموش؟!موسم گل در رسید وه چه خوش است سبزه‌زار!
دختر رز را برآر از حرم خم به بزمتا که به دامان عیش عقد کنیم آشکار!
گشته مهیا طرب ساقی گلگون‌سلبساز قدح لب به لب تا برد از دل غبار!
دولت دارا مگو عصر فریدون مجویوسف مصری مپو گشته همه خاکسار!
مجلس جمشید دان بزم سکندر بخوان!لاله شده جام می آیینه رخسار یار!
دور مه عارضش سلسله زلف اوکرده به هم اجتماع مهر به لیل و نهار
دوره ما همچنان سلسله کاکلشلازم بطلان مگر هیچ ندارد قرار؟!
مطرب بربط‌نواز بربط خود ساز سازساز ز سر گیر باز نغمه برون کن ز تار!
خیز و به یاران بده باده سرجوش رانوبت طغرل رسید درد به او درگذار!