گنج

شمارهٔ ۴

۱۵ بیت
بخت باید مرد را در هند پر دیو و پریبخت اگر آید به سر، موری سلیمانی کند
زور طالع بین که مفلوکی ز اهل مدرسهحکمرانی بر سپاه شاه کیهانی کند
میر شمشیر است ملایی که از بهر نمودبر میان چون ترکشی بندد، قلمدانی کند
مشق تیراندازی و اسب عراقی تاختنخان ما، بعد از خطاب خانخانانی کند
لشکر خود را کند استاده با تیر و تفنگعید قربان، گوسفندی را چو قربانی کند
بس که نامردی بود کارش به میدان وغامی گریزد از زنی، گر حیز ترسانی کند
در سواری تا نیفتد بر زمین از پشت اسبقاش زین را با دو دست خود نگهبانی کند
بر سردفتر چو بنشیند به انداز حسابفرد را فریادی از تحریر نادانی کند
گر سخن در مجلس شه بگذرد از کیقبادنقل عالمگیری اشعار خاقانی کند
آنچه بر هر کودکی روشن بود چون آفتابسر به گوش شه گذارد، عرض پنهانی کند
شاه اگر پرسد که اصل ناقه صالح چه بوداز خری، تعریف ذات گاو پالانی کند
قاضی دهلی چو گیرد رشوه بیجا ز خلقبهر تنبیهش ستم بر شیخ ملتانی کند
غیر سرنای گلویش ساز دیگر کوک نیستاز نی انبان شکم چون بادپرانی کند
سوی بینی می برد از دست نافهمیدگیدر دهان خود گر انگشت پشیمانی کند
وقت آن آمد که گر رختی بدوزد بهر خوداز فلاکت، بند تنبان را گریبانی کند