شمارهٔ ۲
چو پنج گنج برآرم، خدیو هفت اقلیمز من خزانه دارای گنجه می خواهد
شود به هند چو خراط چرخ بر سر کارز چوب خشک تنم، ساق منجه می خواهد
ز بهر آنکه به رویم کشد سیاهی غممداد ساز فلک، زور پنجه می خواهد
تن ضعیف مرا سختیان تراش سپهربه کهزن ستم خویش، رنجه می خواهد
چه سان به تنگ نیایم ز جلدساز وجود؟که چون کتاب، مرا در شکنجه می خواهد