گنج

شمارهٔ ۲ - در استمهال از پرداخت وام فرماید

قافیه: ر۱۱ بیت
ایا ستوده خصالی که چرخ گاه عطاهزار چشم به دست تو دوخت از اختر
رواست کز پی بزم تو بی طلب ریزیزنافه مشگ وز نی شکر از صدف گوهر
شود چو عارضت افروخته ز آتش خشمزتاب چهره تو آب می شود آذر
برآید از دل خورشید خاوری تکبیرشوی سوار چو بر رخش آسمان پیکر
همیشه تا که گهر راست رشته شیرازهمدام تا زگهر هست زینت افسر
بود چو رشته عدوی تو در نظر بی قدرمحب جاه تو باشد عزیز چون گوهر
سپهر منزلتا صاحبا بود هر چنددلم فگار زبیداد چرخ دون پرور
چرا شکایت خود پیش روزگار برمکه آشنا نبود رحم با دل کافر
چو در پناه تو باشم ز حادثات چه غمچو شمع پرده نشین شد چه باکش از صرصر
زمان پیش که دست طلب بوام گرفتبه رنگ غنچه زباغ سخات مشتی زر
اگر طلب ننمائی زمن چه بهتر از آنوگرنه صبر کنی تا مواجب دیگر