گنج

شمارهٔ ۱ - آغاز

گر برون از هردو عالم گوشه‌ای پیدا کنممی‌روم تا عزلتی از مردم دنیا کنم
دیده بی‌اشک را چون چشم عینک نور نیستشمع‌سان می‌خواستم چشم تری پیدا کنم
بزم عیش از یک دگر پاشید چون اوراق گلتا درین گلشن دل چون غنچه رفتم واکنم