شمارهٔ ۱۵۵
چو باشد مایل بیداد شاهیچه خیزد از فغان دادخواهی
ببخشا بر تهیدستان خدا رابشکر آنکه داری دستگاهی
شبست و وادی و گمکرده راهممگر آید زغیبم خضر راهی
زخیل آن سگانم کو نداردبغیر از آستان تو پناهی
عجب دارم که چون میرم باین سوزگلی روید زخاکم یا گیاهی
در آن ملکی که شاهی داورش نیستمبارک ملکی و فرخنده شاهی!
طبیب خسته را بیجا مرنجانحذر میکن ز آه بی گناهی