گنج

شمارهٔ ۱۵۳

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: اغی۷ بیت
ببخشا ای که میر کاروانیبه واپس مانده‌ای بر ره روانی
درین گلشن من آن مرغ غریبمکه بر شاخی ندارم آشیانی
فغان نو به دام افتاده صیدی‌ستبه گوشت گر رسد امشب فغانی
تو و ای فاخته سروت که ما رابود بس جلوه سر و روانی
جبین طاعتم بنگر که فرسودز بس سودم به خاک آستانی
پشیمان گردی از بیداد چون خاستز دل آهی، و تیری از کمانی
طبیب خسته وقتش خوش کز او ماندز حرف عشق هرسو داستانی