گنج

شمارهٔ ۲ - در مدح صدرالدین

۳۶ بیت
خسرو سیارگان بیرون شد از برج حملبرج تو از فر خسرو یافت مقدار و محل
مال و گنج گاه قسمت کرد بر سهل و جبلبست بستان را از گوهرهای گوناگون جلل
از جواهر شد مرصع باغ و بستان زین قبلسخت بی همتا و نادر باشد از روی مثل
خسرو اندر آسمان وینجا پدید از وی عملهمچو اینجا صاحب و اقبال او بر آسمان
بوی زلف دلربایان باد بر صحرا وزیدهمچو خط جانفزا دمید از خاک خوید
آب چشم ابر عاشق وار بر بستان چکیدهمچو روی نیکوان در بوستان گل بشکفید
بلبل اندر بوستان شد مست ناخورده نبیدمست وار از عشق گل دستان و الحان برکشید
از پس پیری جوانی در جهان آید پدیدگوئی از اقبال صاحب همچو جنت شد جهان
باغ و بستان از در دیدار شد دیدار کنکار عشرت ساز و کار دیگر اندر کار کن
لهو و شادی و نشاط و خرمی بسیار کنبا بتان و گلرخان آهنگ زی گلزار کن
عیش را تدبیر ساز و لهو را هنجار کنعندلیب خفته را از خواب خوش بیدار کن
بستن با عندلیب چابک الحان یار کنمدح صدر دین و دنیا صاحب عادل بخوان
صاحب عادل که ظلم اندر گداز از عدل اوبر دل ظالم نهد مظلوم گاز از عدل او
رسم و آئین عمر شد تازه باز از عدل اوجفت گردد در رمه گرگ و نهاز از عدل او
بر سر شاهین و در بازوی باز از عدل اومیکند کبک و کبوتر جای باز از عدل او
می کند از صعوه شهباز احتراز از عدل اوسازد اندر جنگل شهباز صعوه آشیان
آن خداوندی که از بخت جوان و رای پیرملک را بر ملک داران از قلم دارد چو تیر
از چنو دستاربندی بی عدیل و بی نظیرنیست الحق تاجدار ملک تورانرا گزیر
از صریر کلک صدر و فر فرخنده ضمیرفرخ و میمون بود بر پادشا تاج و سریر
پادشاهی را که باشد صاحب عادل وزیرگردد از اقبال صاحب پادشا صاحبقران
ای ندیده چشم دولت چون تو صاحبدولتیهرکه بیند روی تو زان پس نبیند محنتی
نیست در گیتی چو تو صدر مبارک طلعتینیست بر روی زمین مثل تو گردون همتی
از خلایق نیست چون تو نیک خلق و سیرتیمعنئی تو از جهان و دیگران چون صورتی
هستی از ایزد تعالی بندگانرا نعمتیشکر گویم از تو تا بر ما بمانی جاودان
هرکه خواهد کز شرف بر آسمان پهلو زندچنگ در فتراک صاحبدولتی چون تو زند
وانکه یک گام از خط فرمان تو یکسو زندچرخ نگذارد مران یک گام را تا دو زند
دهر بر اعدای تو تیغ از دل و بازو زنددهر چون تیغع از دل و بازو زند نیکو زند
وانکه در حکم تو بنهد گردن و زانو زندمرکب دولت درآرد بخت نیکش زیر ران
ای همه دنیا باقبال تو شادان شاد باشدین قوی بنیاد شد از تو قوی بنیاد باش
عالم از داد تو آبادان شود باداد باشعالم آبادان کن و در عالم آباد باش
خلق هست از تو بآزادی ز غم آزاد باشعام مسگین را بباب داد دادن داد باش
مر عروس دولت جاوید را داماد باشوز سبکباری رعیت ساز کابین گران
تا جهان باشد جهان بادا بکام و رأی توملک در فرمان کلک مملکت آرای تو
سرمه چشم بزرگان باد خاک پای تووز بزرگان هیچکس ننشیند اندر جای تو
باد در حفظ ملک دین تو و دنیای تودولت و اقبال باد این بنده آن مولای تو
همچو گردون سبز بادا فرق گردون سای تووز بد گردون تن و جان تو بادا در امان