گنج

شمارهٔ ۳ - احمد لاک لالکی

۱۸ بیت
ای همه تاز بارگان سرّی و آشکارگانیک یک و جمله کارگان رب درو مغ فشارگان
بر سر نان نظارگان پیشتر از ستارگانآنکه بد از خیارگان گشت ز ایر خوارگان
طرفه غلام باره احمد لاک لالکی
چون سگ لاک می‌دود بو که به جای در شودبانگ سماع بشنود . . . ون به شراب مگرود
گردد مست و بغنود بو که کش ادب رودباش که بینئی شود احمد لاک نارود
طرفه غلام باره احمد لاک لالکی
باز ز خوی کودکی رفت ز ناز و نازکیداد زکات ده یکی کوه ز ماه کاکلی
کالی را بچابکی قاضی را بسالکیپیش ملوک چندکی احمد لاک لالکی
طرفه غلام باره احمد لاک لالکی
احمد لاک قاب خفت وز ضرر شراب خفتدر خورکان باب جفت راست که همچو آب خفت
مست شد و شتاب خفت برگذرد باب خفتالحق بس صواب خفت کرد پی ثواب خفت
طرفه غلام باره احمد لاک لالکی
احمد لاک دمبدم خانه نورد بی ستمخورد شراب پیش و کم برزد بر زمین شکم
با همه کانش دمبدم کار کننده چون درمبرد بدست چپ علم دم لم و دم لم و لم
طرفه غلام باره احمد لاک لالکی
احمد لاک را برز گفت علی کاک پزکای چو حریر و خز و بززین خودباوه نیم گز
سخت شده چو چوب گز دندان بر نه و مگزوزه ره . . . ون یکی بمز جز تو که داند این لغز
طرفه غلام باره احمد لاک لالکی