شمارهٔ ۴۷ - در سبلت و ریش خویش بنگر
هان ای کل تا زدم مزن لافای تو بره ریش . . . غراره
در سبلت و ریش خویش بنگرهست از در عبرت و نظاره
جولاهه کار مانده گوئیغرداش نهاده بر تغاره
گوئی که غلامباره ام لیکگوی و غری غلام باره
انداخته باد یا نگونساردر فقر چه از سر مناره