گنج

شمارهٔ ۴۴ - سعد ملک

۱۴ بیت
سعد ملک ای وزیر دریا دلکف راد تو ابر پر ژاله
روید از ژاله کف رادتپر رخ سائلان تو لاله
بهر گاوی خجندی رواقبضعیفی شد است بزغاله
مار بر گاو ناله بر گردونگاو را نیست طاقت ناله
شبکی ده بحاله وام شد استپنج ازو حوله پنج ازو ماله
من و گوساله ویم با ویشده ایم بیست و سی و چل ساله
بدو شاخ قلم چمید آرامبهر وی مال و نعمت و کاله
خمره خمره همی برم هر روزبهر وی شیر عمه و خاله
نکند شاخ بند و عیدی ویعاجزم و آن خود درین حاله
بی جل و شاخ بند هر دو بویمباده عید را بدنباله
سعد دین برد کاه آخور مانیمه کاه و نیمه کنجاله
بزبان خرد زن لب و بینیاگرت نیست ریش و پنجاله
جل خود و شاخ بند و عید افروزاز برای وجیه گوساله
وز ملک خواه عمر سعد الملکصد و ده عید و مثله ایضا له