گنج

شمارهٔ ۴۲ - خواجه محمد بن مؤید

۱۰ بیت
خواجه محمد مؤید که کمتر استدریا برابر دل تو زاب داشه ای
باز بست همت تو که در زیر بال اوستبر چرخ نسر طایر و واقع چو باشه ای
بگذشته ای ز معن بمیدان مردمیکور ابدی براق و ترا لنگ لاشه ای
در دوستداری تو چنانم که گوئیاتو چون محمدی و منم چون عکاشه ای
بنگر بدوستی که مرا طرفه اوفتادبا دوستی بروی چو پشت رکاشه ای
آنگه که بود ساده زنخ توختم بسیشواکنون که کرد ریشی چون عور واشه ای
با وی کز نخ سوز خوهم کرد گرم گرمآتش فروزم از تو فرستی تراشه ای
من نیز خدمتی کنم از بهر موی ریشعمزاده تو را بوفای دواشه ای
تا در زمانه باشد سوزنگری که اوبر تشنه دو سوزن ساز در ماشه ای
بر تخت باد جای بداندیش تو ولیکتخت کباب و رانش گرفته بماشه ای